شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان قم
ساعت: 10:35 منتشر شده در مورخ: 1399/12/05 شناسه خبر: 1710590
در گفتگو با خانواده شهید جوادی پور مطرح شد؛

تامین امنیت از دغدغه های مهم شهید جوادی پور بود/خدمت به جامعه از عهده های شهید بود

تامین امنیت از دغدغه های مهم شهید جوادی پور بود/خدمت به جامعه از عهده های شهید بود
نصرت الله با خنده به پدرش گفت: انشالله آموزش تمام شود برای شکار قاچاقچیان به مرز می روم چون با خود عهد کرده ام که به جامعه خدمت کنم و جامعه را از این معظل که جوانان را به نابودی می کشاند نجات دهم..

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از قم فردا ، در مسجد محل بنربزرگی از شهدای محل نصب شده است که در این بنر تصویر یکی از شهدا که بسیار هم جوان بود نظرم را به خود جلب کرد. با پیگیری آدرس منزل خانواده شهید را جویا شدم.

به همراه یکی از دوستان به سمت خانه شهید که از قبل هماهنگ کرده بودیم راه افتادیم در بدو ورود به خانه با استقبال گرم و صمیمی خانواده شهید روبرو شدیم که مادرش از این حضور ما خیلی خوشحال شد.

مادر و پدر شهید خوشحال از آمدن ما به آنجا می گفتند که فرزند ما از شما کوچکتر بود که شهید شد که در همین حین مادرشهید به اتاقی رفت و تصویر از شهید را که قاب کرده بود آورد.

از مادر خواستیم تا از شهید برایمان بگوید که این گونه شروع کرد" نصرت الله سال 1360 در همین جا(قم) بدنیا آمد، در ابتدا تصمیم داشتم اسم او را مهدی بگذارم اما از میان چندین اسمی که از میان قرآن در آمد همین اسم نصرت الله بود"

شهید نصرت‌الله جوادی پور تحصیلات دوره متوسطه را در رشته برق کار و دانش دبیرستان آیت الله کاشانی پشت سر گذاشت ولی تمایلی به ادامه تحصیل برای گرفتن مدارک بالاتر نداشته که دلیلش را پدرش این گونه گفت " به خاطر علاقه بسیاری که به خدمت در نیروی انتظامی داشت از سال سوم متوسطه وارد این ارگان شد که مدتی از دوره آموزشی را در شهر کرج گذراند"

در همین حین مادر به پدر شهید می گوید که آن خاطری که برای دیدنش رفته بودیم را بگو که پدر این گونه ادامه داد" زمانی برای دیدن او که در آموزشی  قرار داشت رفته بودم که نصرت الله با خنده گفت: انشالله آموزش تمام شود برای شکار قاچاقچیان به مرز می روم چون با خود عهد کرده ام که به جامعه خدمت کنم و جامعه را از این معضل که جوانان را به نابودی می کشاند نجات دهم"

مادر از روحیات پسر شهیدش می گوید که نصرت الله فردی شوخ و درعین‌حال متین و باوقار بود، هیچ همسایه ای از او شکایت نداشت با دیگران به خصوص با پدرش و من خوش رو و گشاده رو بود وارد هر مجلسی که می شد شادی و نشاط را به اهل مجلس منتقل می کرد، به خاطر همین شاد بودنش همه او را خیلی دوست داشتند.

مادرش می گوید وقتی در پایگاه گزیک خدمت می کرد هر از چندگاهی که به ما سر می‌زد بسیار لاغر می شد اما با تمامی سختی هایی که آنجا بود بازهم با خنده و شاید همه را برایم تعریف می کرد بدون اینکه از کسی شکایتی کند و بسیار صبور بود.

مادرش ادامه داد که از کار و فعالیت خسته نمی شد در انجام مسئولیت های که به او محول می شد دقیق بود و خستگی ناراحتی و ناتوانی برای او معنایی نداشت.

از پدرش محل و تاریخ شهادت را پرسیدیم که ناگهان قطرات اشکی بر گونه‌های مادر جاری شد ولی پدرش با نفس عمیقی گفت: شهید نصرت الله در پایگاه گز یک مسئول برجک جنگ بود که تا پاسگاه 7 کیلومتر فاصله داشت  به گونه ای که با تانکر به آنجا آب می رساندند، منطقه گز یک آب و هوای بسیار بدی داشت.

روزهای آخر ماه صفر مصادف با شهادت حضرت رسول اکرم(ص)، امام حسن(ع) و امام رضا(ع) در مسیر برجک از پشت سر مورد اصابت 24 گلوله قرار گرفت و به همراه یکی از سربازها در بیست و سوم اردیبهشت سال 81 به فیض شهادت نائل آمدند.

پدر شهید در این حین خاطره ای از  پسرش که یکی از دوستانش نقل می کرد را این گونه گفت  که «دوست شهید تعریف می کرده که یک روزبه همراه نصرت الله به زیارت قبور شهدا رفتیم در آنجا شهید رو به من کرد و گفت: دعا کن این خاک ما را هم قبول کند»

بعد از صحبت های پدر شهید به دلیل اینکه ما اشک های مادر شهید را نبینم به بهانه چای به آشپزخانه رفت که ما ادامه سؤال را این‌گونه از پدر پرسیدیم که در کار خود چگونه بود و از روحیه کاری شهید برایمان بگویید که پدر این‌گونه در چند جمله بیان کرد" زمانی که مشغول کار اداری بود سعی می کرد کار شخصی انجام ندهد چون عقیده داشت حقوقی که می‌گیرد باید حلال باشد.حتی پس از پایان وقت مقداری اضافه تر کار می کرد تا مطمئن شود کم کاری نکرده است"

در ادامه همین سخنان پدر شهید خاطره دیگری را از پسرش که به نقل یکی از همکارانش می باشد این گونه گفت" یکی از دوستان شهید می گفت: در پادگان محمد رسول الله که بودیم در ایام ماه مبارک رمضان جوادی پور هنگام افطار مسئول خرما دادن شد؛ به هر کس دو خرما می‌داد یکی از درجه داران بالاتر از ما تقاضای خرمای بیشتری کرده بود اما نصرت الله در جواب گفته بود: خرما بیشتر نمی دهم چون حق دیگران ضایع می شود اما اگر بخواهی می توانم سهم خودم را به تو بدهم"

واقعاً که شهدای ما این‌گونه بودن که در گزینش خداوند برای نوشیدن شربت شهادت انتخاب شدند .


انتهای پیام/

https://newroom.dana.ir/1710590
ارسال نظر
نظرات